﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>صاحبقران</title>
    <description>sahebqaran's description</description>
    <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>قبله عالم</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 07 Sep 2010 10:30:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;مدتی شرح احوال مبارک را حوصله نمی کردیم اما بعون الهی اهتمام در فرمایش شد...القصه ایام ماضی به چند سفر رفته تا ذات کامل الصفات همایونی مطرا شود...یک سفر فرنگ هم با تورج السلطنه به اروپ تدارک شد که به خرمی و خرسندی گذشت...حالیه ایام صیام است و رعایا تظاهر می کنند به روزه نخوردن...روز جمعه غره شوال عید فطر است و رعیت به وعده ی سر خرمن منتظرند چند روز پس و پیش تعطیل شده به کارشان برسند...از آخرین فرمایش الی زماننا هذا بی مبالات تناول اطعمه و اشربه کرده مختصر شکم جلو آمده لیکن امروز خود را کشیده وزن مبارک برگشته بود...الحمدلله در کمال سلامت و سر دماغی هستیم وانگهی همین که به عیش می افتیم تری گلیسرید پدر سوخته فضول می شود اسف آنکه ناپلئونی هم نباید بخوریم...ناپلئون با مرحوم فتحعلی شاه مکاتبه داشت و جهانگشای قهار و دشمن پرانی بود...من الغرائب که الحال شیرینی اش خورده می شود،برخی رعیت هم در فکولتی نمره اش را می گیرند...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/31</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=5541443</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-5541443</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Sep 2010 10:30:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;حالیه، پروگرام همایونی تماشای فوتبال شده، از سایر امور طرب و خلوت فراغت داریم ... جام جهانی در ینگی افریک است و از جمیع عالم، رعیت برای توپ بازی جمع شده اند...فوتبال لهو و لعب ملیجک پسندی ست با بیست و دو توپچی ...یک داور با دو ملازم هم هست که لگدها را عدالت می کنند...در میدان گاه و چمنزار سبز خرمی بازی می شود که تا دو دروازه ی توری استطاله دارد...عمله ی توپ زحمت بسیار کشیده تا توپ را الی تور برده وانگهی عمله ی مقابل مانع می شوند...رعایا هم دورادور تماشا کرده الی الان علی الرسم چند شیپورچی معرکه گردانی می کردند اما&amp;nbsp; این بار همه ی رعیت تماشاچی، شیپورچی شده با ساز گوش خراش افریکی مسمی به ووزلا بلا توقف و بلا لحاظ اصوات انکر عرض می کنند...الحال هلند برای بازی آخر منتخب شده و لنگه ی دیگر نیز امشب در بازی آلمان و اسپانی معلوم خواهد شد...یک اخطاپوس ادعا داشته که اسپانی فائز می شود...ما هم از اسپانی خوشمان می آید اما آلمان لا کردار شاید جسارت کرده غلبه کند... &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/29</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=5272400</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-5272400</guid>
      <pubDate>Tue, 06 Jul 2010 06:42:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;این چند روز اثاث کشی داشته مجال فرمایش نداشتیم...صاحب عمارت مطالبه داشت ودیعه و مقرری اجاره را پس و پیش کند یعنی از ودیعه کم کرده بر مقرری اش اضافه کند...خوشمان نیامد فی الفور مبل و کتب و اسباب های دیگر را جمع کرده رویهم ریخته با تورج السلطنه هجرت کردیم ...الحال در عمارت مقبولی شرف حضور داریم مثل سلیقه های حالا ساخته اند...هوای این عمارت خیلی بهتر است پنج مرتبه دارد مرتبه یکم منزل ما است...حیاط خلوت با روحی دارد...در هیر و بیر اثاث کشی نیچه افاضات کردیم در منزل نت ورک باشی...شب با ملک الاطباء معاودت به عمارت نو کرده وانگهی کلید با قفل درب بیرونی نمی ساخت... همین که ملک الاطباء سهیل السلطنه&amp;nbsp; از درب بالا رفت کلید عمارت بُرنشوالسلطنه ساسان میرزا به منزل ما ساخت...اینکه کلیدهای نامربوط به قفل های نامربوط می سازد تعجب دارد..القصه حالیه راحت کرده ایم...دیروز رفتیم به جلسه ای در باب اپی ژنتیک اندر باب تاثیر اخلاق بر ژن...طرپ نشستیم و افاضه هم کردیم...مرد و زن حاضر از محترمین بودند اما موبایلشان هی متصل زنگ می خورد و موزیکان می زد...از پاپیون و سیبل جان بود تا وقتی میای قشنگ ترین پیرهنتو تنت کن...از موزیکان بیشتر خوشمان آمد&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/28</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=5244411</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-5244411</guid>
      <pubDate>Tue, 29 Jun 2010 08:27:46 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;پنج شنبه با تورج السلطنه رفتیم به تماشاخانه از جهت طیاطر ...به لج مخصوص رفته کور کور در مرتبه دویم نشستیم...سن تماشاخانه ایرانشهر را خوب درست کرده اند آن طور که گردن دچار جمود نمی شود اما صندلی ها&amp;nbsp; متراکم بود و هوا سنگین... از روی قاعده مخصوصی&amp;nbsp; در طهران و سایر بلاد همه جا تنگ است ...صندلی های طیاره و ماشین دودی و اتوبوس و مینی بوس و همه و همه اضافه شده تا هم بلیط بیشتر فروخته شود و هم رعیت&amp;nbsp; گشاد گشاد جلوس نکند... طیاطر، قصه ی آلبر کاموس مسمی به کالیگولا بود...کالیگولا سومین امپراطور روم بوده که مهربان خانه داشته و برای تحقیر سنای روم دستور می داده همه تن به مزد شوند...عقل عملی در محاسبه لذت نداشته و در منتهای حماقت، لذت می برده...از این قرار مخبط شده فرمان می دهد در مجلس مصوب کنند که او خداست و بعد هم طلب قرص ماه می کند...پدر سوخته جز به خودش به کس دیگر التزام ندارد و بعد دیگر به خودش هم ملتزم نیست...اینکه کالیگولا چه وضع و چطور است لازم نیست بنویسم و در قصه کاموس تفصیل آن هست...القصه به نظر جلیل ما طیاطر زیاده طول داشت و بازیگردان لوس کرده بود...سر آخر کالیگولا را ابواب جمعی کشته و خوردند...دنیا دنیا کیملر گالدی دنیا...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/27</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=5201107</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-5201107</guid>
      <pubDate>Sat, 19 Jun 2010 07:55:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;چند صباحی فرمایشات نفرموده مضایقه کردیم تا رعیت شهد عبارت نچشیده الحال که می نویسیم مزه کند... مکرر به شهد عبارت بر آمیخته به پرویزن معرفت خواهیم بیخت...فدوی جسارت داشت که&amp;nbsp; نکند سوژه کم آورده ، بی سخن شده ایم...الحمدلله سوژه که هیچ بل اُبژه هم در خاطر خطیر مُعجز نمای قبله عالم یوماً فیوماً می آید...بلاد و ممالک محروسه پُر است از سوائژ و بوائژ لیکن خودمان می دانیم صلاح وبلاگ خودمان را...الیوم بیست و پنجم جوزاست و نمک اقدس همایون تولد شده...الرسم از صبح که برخاسته پی ام داریم که تهنیت عرض می کنند...پی ام همان پیام است که رعیت تقطیع کرده به لسان فرنگ ملفوظ می کنند...خانه زادان دفتر یک فقره گرامافون پیش کش کرده فی الفور استدعای مرخصی داشتند...چند روزی خودمان را بی خبر کردیم ملیجک&amp;nbsp; وجود نابود خود را یاد آور خاطر مبارکمان کرد که از جمله محو شدگان نباشد...گرام را کوک کرده ضعیفه ی لطیفه ای آواز داشت :نگو نگو نمیام (2) اُمیدو پر دادن دیگه سخته برام...دنیای این روزای صاحبقران هم قد این عرایض شده!&lt;/span&gt; &amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/26</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=5184721</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-5184721</guid>
      <pubDate>Tue, 15 Jun 2010 06:11:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;امروز صبح سردسته از خواب برخاسته رخت پوشیده عزم دفتر کردیم وانگهی بنیه راندن نداشته فرمودیم کالسکه ران در رکاب باشد...همین که نشستیم الاغدار رخصت خواست موزیکان پخش کند...به اشارت اجازت دادیم...مردی به انکر اصوات نعره داشت که " یه دختر دارم شا نداره صورتی داره ماه نداره" و قس علیهذا که "شا بیاد با لشکرش شاهزاده ها دور و برش واسه پسر کوچترش آیا بدم آیا ندم؟"... یعنی کوکب همایونی ما و امیر نظام و اعتماد السلطنه و امین السلطان و صاحب منصبان و غیره اگر از مردکه والد، ضعیفه ستانی کنیم طاقچه بالا گذاشته ناز زنانه می کند...بدمان آمد...امان امان از رعیت مرد و زن عوام الناس که استعداد جسارت داشته، زود از حالت اصلیه خارج می شود...عصر ماست گوسفندی ابتیاع کرده به سراپرده مراجعت کردیم...شمیم پشگل در سرسرا پیچیده وانگهی از گٌهی که&amp;nbsp; ماست گوسفندی را معطر می کند خوشمان می آید...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/25</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=4656381</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-4656381</guid>
      <pubDate>Tue, 01 Jun 2010 16:17:17 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;دیروز با اینکه تکلیف معلومی نداشتیم اما مغزمان پر از کار و خیال بود این هفته باید در فکولتی معقول و منقول راجع به "انصاف" افاضات کنیم...عصر رفتیم به عمارت پدری شام را زنانه خوردیم...بعد از معاودت، لدی الورود به عمارت دیدیم اوضاع کوچکی شده و رعیت همسایه، همهمه می کنند...مستفسر شدیم عرض کردند که ببری خان در راه پله پولطیک زده از آنجا تا خرپشته رفته دیش ها و&amp;nbsp; ال ام بی های رعایا را نابجا کرده...ما که نداریم گاه از عمارت همسایه نظر می کنیم وانگهی به غیر ریبه...رعیت نگران بودند فارسی وان، کان لم یکن شده باشد... در فارسی وان ویکتوریا تماشا داشت ، ویکتوریا زن خوش بنیه و فربه و سرخ و سفیدی بود که نیم قرن از عمرش رفته ولی هیچ معلوم نبود سالش اینقدرهاست...دندانهایش هیچ عیب نکرده و گردن کوتاه کلفتی داشت...اگر جیران بند می انداخت شباهت رویت غریب پیدا می کرد با ویکتوریا...زن محترم و معتمدی در نظر بود اما وقتی مردکه انریکه شوهرش، زن دوم گرفت با پسره ی جعلقی مسمی به جرنیمو مراوده کرد که صغر سن داشت به او ... بعد انریکه سکته از جهت مخ کرده ابراز ندامت داشت...ویکتوریا مردد خیالات می کرد...جرنیمو بعد رفت به اندلس&amp;nbsp; با یک زنکه&amp;nbsp; مطبوعه چی&amp;nbsp; عمله روزنامه رفیق شده دوباره هوای ویکتوریا کرد...القصه همه چیز قاطی شده بود...الحمدلله ثم الحمدلله که زمان صاحبقرانی ما فارسی وان دیده نمی شد...اگر هر کدام از زنان حرم همچه حسادت داشتند اندرون تلاشی می کرد... در سفر اول فرنگ ملکه ویکتوریا به حضور آمده مکلل الماس تقدیم کرد آن ویکتوریا با این ویکتوریا در خیال قیاس نمی شود...پرنس آلبرت شوهرش که مرده بود تا آخر عمر غم داشت...الیزابت دوم که فعلا بر انگلیس سلطنت صوری دارد نبیره ی ویکتوریای ما می شود...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/24</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=4633164</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-4633164</guid>
      <pubDate>Sat, 29 May 2010 06:54:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;دیروز از صبح الی شب تمام اوقات مصروف به یونیورسیته شد...عصر رفتیم به عمارت پژوهشکده از جهت حضور در کرسی افاضات فلسفی...بسیار با صفا و هر جا که نظر می کردیم سبز و مشجر و ممتاز بود هوا هم ترشح داشت و لذت می داد ،عمارت مجلل مقبولی هم دیده شد......مقرر بود کرسی در باغ برگزار شود...در دوران ولایتعهدی ما هم کرسی بود ولی با الکتریسیته کار می کرد و لحاف داشت... درخت ها برگ کرده ، شاتوت زیاد داده بود...صندلی همایونی را همچه جایی گذاشته که هر آن افتادن شاتوت بر قبای هاکوپیانی صاحبقرانی محتمل بود...سلامت را در کنار دیدیم چه اگر می افتاد رعیت بد خیال می شدند که لکه ی مشاطه ی نسوان است وانگهی خشکشویی هم سردرد دارد...امروز صبح یک خط به دسته مانده با صدای خرت خرت برخاستیم...سوسک پدر سگ افتاده بود لای لوله نوشته ها و صدای بی مورد اذیت دار می داد...&amp;nbsp; با اینکه کسل خواب بودیم پولطیک کرده سوسک را گرفته مجازات کردیم ...عجز بی زبانی داشت ،رحم سلیمانی کرده شاخک کثافت مآب را گرفته از اندرونی بیرون انداختیم... وانگهی به چشم مبارک دیگر خواب نیامد...آمدیم دفتر...الی حال که می نویسیم مشغولیات داریم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/22</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=4616945</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-4616945</guid>
      <pubDate>Tue, 25 May 2010 09:33:39 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;این چند روز تورج السلطنه، پطر ثانی معاودت به عمارت کرده مجال فرمایش نداشتیم...تورج السلطنه در علاج امراض روحی صاحب منصب است.. رطب و یابس کاپلان را خوانده ، مخبط و مجنون و بی دماغ را فی الفور تیمار می کند...به فنون مشت اندازی و بادی بیلدری هم راغب شده تربیت بدن کرده، چند لایه ماهیچه برهم انباشته، دل از اندرون می برد...هذا من فضل الله یعطیه من یشاء...دیروز رفتیم جمعه بازار شکل خودمان را بر تنگ و نعلبکی و استکان و گیلاس و انفیه دان و قلیان و قس علیهذا دیدیم...کرور دینار بیشتر می ارزید رعیت تمنای تنزیل ثمن داشتند...کاسب کار انفیه دان&amp;nbsp; را تقلب کرده به معرض گذاشته چندان قال و مقال می کرد که خیال شد اصل است...در طهران از دوا و غذا و قبا و طلا و همه چیز را قلب کرده صحیحآ معین نیست اصل و بدل کدام است...هوای طهران بد و سنگین شده کسالت می آورد... فقره درد مختصری در قلب مبارک حس شد&amp;nbsp; فخرالاطباء نبض را دید الحمدلله نبض و مزاج سالم بود...امروز رفتیم به داراللسان از جهت فری دیسکاشن...قدری به فرنگی فرمایش کردیم...عصر مراجعت به سراپرده شد...ملیجک میس کال بی مورد عرض کرده خنده داشت...فرمودیم &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; Dont drop worms Burnt father ...یعنی کرم نریز پدر سوخته...خودمان خوشمان آمد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/21</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=4605830</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-4605830</guid>
      <pubDate>Sat, 22 May 2010 19:29:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: courier new,courier;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;امروز باید می رفتیم به عمارت ملک الاطبا سهیل السلطنه...صبح از خواب برخاسته رخت پوشیده، دماغی داشتیم الحمدلله...رفتیم تا زعفرانیه از آنجابه جهت احتیاط مرکب عوض کرده راندیم تا ییلاق...مرکب ملک الاطبا ایر بگ دارد یعنی اگر تصادف کند فی الفور بقچه هوا عزرائیل را منصرف می کند...موکب همایونی ایر دارد وانگهی بگ ندارد...خلاصه پیش از ناهار رسیدیم...تکلیف تحکمی داشتیم در باب یورغن هابرماس فرمایش کنیم...هابرماس از اهالی پروس است و هشتاد سال بیشتر از عمرش رفته...گره ابرو همیشه حاضر،شباهت رویت دارد هم با کلب حسین شوهر زعفران باجی هم با تیمور میرزا...در فلسفه و رعیت شناسی افاضات دارد...گفتگوی رعایا را توصیه کرده به خیال این که حوزه عمومی از گفتگوی رعیت حاصل است...کنار گود نشسته زیاده جسارت می ورزد که لنگش کنیم...از همهمه و وراجی سیاچی و حسینقلی خان و ساری اصلان و عکاس باشی و همه و همه چه می شود جز تراکم نادانان و جهل غلیظ...؟ صحبت که می کردیم شش تا گربه هم بود یکی سیاه دو تا مثل ببری خان قدیم دو تا مثل گرگی یکی هم مثل بچه ای که ببری خان جدید، تازه زاییده...بالمره مزاحمت خیال داشتند...باری فقره چرت مختصری زده معاودت به طهران شد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sahebqaran.persianblog.ir/post/18</link>
      <author>قبله عالم</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=279388&amp;postID=4583480</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-279388.post-4583480</guid>
      <pubDate>Mon, 17 May 2010 19:36:09 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
