مدتی شرح احوال مبارک را حوصله نمی کردیم اما بعون الهی اهتمام در فرمایش شد...القصه ایام ماضی به چند سفر رفته تا ذات کامل الصفات همایونی مطرا شود...یک سفر فرنگ هم با تورج السلطنه به اروپ تدارک شد که به خرمی و خرسندی گذشت...حالیه ایام صیام است و رعایا تظاهر می کنند به روزه نخوردن...روز جمعه غره شوال عید فطر است و رعیت به وعده ی سر خرمن منتظرند چند روز پس و پیش تعطیل شده به کارشان برسند...از آخرین فرمایش الی زماننا هذا بی مبالات تناول اطعمه و اشربه کرده مختصر شکم جلو آمده لیکن امروز خود را کشیده وزن مبارک برگشته بود...الحمدلله در کمال سلامت و سر دماغی هستیم وانگهی همین که به عیش می افتیم تری گلیسرید پدر سوخته فضول می شود اسف آنکه ناپلئونی هم نباید بخوریم...ناپلئون با مرحوم فتحعلی شاه مکاتبه داشت و جهانگشای قهار و دشمن پرانی بود...من الغرائب که الحال شیرینی اش خورده می شود،برخی رعیت هم در فکولتی نمره اش را می گیرند...

۱۳۸٩/٦/۱٦ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط قبله عالم نظرات ()
تگ ها:

حالیه، پروگرام همایونی تماشای فوتبال شده، از سایر امور طرب و خلوت فراغت داریم ... جام جهانی در ینگی افریک است و از جمیع عالم، رعیت برای توپ بازی جمع شده اند...فوتبال لهو و لعب ملیجک پسندی ست با بیست و دو توپچی ...یک داور با دو ملازم هم هست که لگدها را عدالت می کنند...در میدان گاه و چمنزار سبز خرمی بازی می شود که تا دو دروازه ی توری استطاله دارد...عمله ی توپ زحمت بسیار کشیده تا توپ را الی تور برده وانگهی عمله ی مقابل مانع می شوند...رعایا هم دورادور تماشا کرده الی الان علی الرسم چند شیپورچی معرکه گردانی می کردند اما  این بار همه ی رعیت تماشاچی، شیپورچی شده با ساز گوش خراش افریکی مسمی به ووزلا بلا توقف و بلا لحاظ اصوات انکر عرض می کنند...الحال هلند برای بازی آخر منتخب شده و لنگه ی دیگر نیز امشب در بازی آلمان و اسپانی معلوم خواهد شد...یک اخطاپوس ادعا داشته که اسپانی فائز می شود...ما هم از اسپانی خوشمان می آید اما آلمان لا کردار شاید جسارت کرده غلبه کند...

۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط قبله عالم نظرات ()
تگ ها:

این چند روز اثاث کشی داشته مجال فرمایش نداشتیم...صاحب عمارت مطالبه داشت ودیعه و مقرری اجاره را پس و پیش کند یعنی از ودیعه کم کرده بر مقرری اش اضافه کند...خوشمان نیامد فی الفور مبل و کتب و اسباب های دیگر را جمع کرده رویهم ریخته با تورج السلطنه هجرت کردیم ...الحال در عمارت مقبولی شرف حضور داریم مثل سلیقه های حالا ساخته اند...هوای این عمارت خیلی بهتر است پنج مرتبه دارد مرتبه یکم منزل ما است...حیاط خلوت با روحی دارد...در هیر و بیر اثاث کشی نیچه افاضات کردیم در منزل نت ورک باشی...شب با ملک الاطباء معاودت به عمارت نو کرده وانگهی کلید با قفل درب بیرونی نمی ساخت... همین که ملک الاطباء سهیل السلطنه  از درب بالا رفت کلید عمارت بُرنشوالسلطنه ساسان میرزا به منزل ما ساخت...اینکه کلیدهای نامربوط به قفل های نامربوط می سازد تعجب دارد..القصه حالیه راحت کرده ایم...دیروز رفتیم به جلسه ای در باب اپی ژنتیک اندر باب تاثیر اخلاق بر ژن...طرپ نشستیم و افاضه هم کردیم...مرد و زن حاضر از محترمین بودند اما موبایلشان هی متصل زنگ می خورد و موزیکان می زد...از پاپیون و سیبل جان بود تا وقتی میای قشنگ ترین پیرهنتو تنت کن...از موزیکان بیشتر خوشمان آمد   

۱۳۸٩/٤/۸ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط قبله عالم نظرات ()
تگ ها:

پنج شنبه با تورج السلطنه رفتیم به تماشاخانه از جهت طیاطر ...به لج مخصوص رفته کور کور در مرتبه دویم نشستیم...سن تماشاخانه ایرانشهر را خوب درست کرده اند آن طور که گردن دچار جمود نمی شود اما صندلی ها  متراکم بود و هوا سنگین... از روی قاعده مخصوصی  در طهران و سایر بلاد همه جا تنگ است ...صندلی های طیاره و ماشین دودی و اتوبوس و مینی بوس و همه و همه اضافه شده تا هم بلیط بیشتر فروخته شود و هم رعیت  گشاد گشاد جلوس نکند... طیاطر، قصه ی آلبر کاموس مسمی به کالیگولا بود...کالیگولا سومین امپراطور روم بوده که مهربان خانه داشته و برای تحقیر سنای روم دستور می داده همه تن به مزد شوند...عقل عملی در محاسبه لذت نداشته و در منتهای حماقت، لذت می برده...از این قرار مخبط شده فرمان می دهد در مجلس مصوب کنند که او خداست و بعد هم طلب قرص ماه می کند...پدر سوخته جز به خودش به کس دیگر التزام ندارد و بعد دیگر به خودش هم ملتزم نیست...اینکه کالیگولا چه وضع و چطور است لازم نیست بنویسم و در قصه کاموس تفصیل آن هست...القصه به نظر جلیل ما طیاطر زیاده طول داشت و بازیگردان لوس کرده بود...سر آخر کالیگولا را ابواب جمعی کشته و خوردند...دنیا دنیا کیملر گالدی دنیا...

۱۳۸٩/۳/٢٩ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط قبله عالم نظرات ()
تگ ها:

چند صباحی فرمایشات نفرموده مضایقه کردیم تا رعیت شهد عبارت نچشیده الحال که می نویسیم مزه کند... مکرر به شهد عبارت بر آمیخته به پرویزن معرفت خواهیم بیخت...فدوی جسارت داشت که  نکند سوژه کم آورده ، بی سخن شده ایم...الحمدلله سوژه که هیچ بل اُبژه هم در خاطر خطیر مُعجز نمای قبله عالم یوماً فیوماً می آید...بلاد و ممالک محروسه پُر است از سوائژ و بوائژ لیکن خودمان می دانیم صلاح وبلاگ خودمان را...الیوم بیست و پنجم جوزاست و نمک اقدس همایون تولد شده...الرسم از صبح که برخاسته پی ام داریم که تهنیت عرض می کنند...پی ام همان پیام است که رعیت تقطیع کرده به لسان فرنگ ملفوظ می کنند...خانه زادان دفتر یک فقره گرامافون پیش کش کرده فی الفور استدعای مرخصی داشتند...چند روزی خودمان را بی خبر کردیم ملیجک  وجود نابود خود را یاد آور خاطر مبارکمان کرد که از جمله محو شدگان نباشد...گرام را کوک کرده ضعیفه ی لطیفه ای آواز داشت :نگو نگو نمیام (2) اُمیدو پر دادن دیگه سخته برام...دنیای این روزای صاحبقران هم قد این عرایض شده!  

۱۳۸٩/۳/٢٥ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط قبله عالم نظرات ()
تگ ها:

امروز صبح سردسته از خواب برخاسته رخت پوشیده عزم دفتر کردیم وانگهی بنیه راندن نداشته فرمودیم کالسکه ران در رکاب باشد...همین که نشستیم الاغدار رخصت خواست موزیکان پخش کند...به اشارت اجازت دادیم...مردی به انکر اصوات نعره داشت که " یه دختر دارم شا نداره صورتی داره ماه نداره" و قس علیهذا که "شا بیاد با لشکرش شاهزاده ها دور و برش واسه پسر کوچترش آیا بدم آیا ندم؟"... یعنی کوکب همایونی ما و امیر نظام و اعتماد السلطنه و امین السلطان و صاحب منصبان و غیره اگر از مردکه والد، ضعیفه ستانی کنیم طاقچه بالا گذاشته ناز زنانه می کند...بدمان آمد...امان امان از رعیت مرد و زن عوام الناس که استعداد جسارت داشته، زود از حالت اصلیه خارج می شود...عصر ماست گوسفندی ابتیاع کرده به سراپرده مراجعت کردیم...شمیم پشگل در سرسرا پیچیده وانگهی از گٌهی که  ماست گوسفندی را معطر می کند خوشمان می آید...   

۱۳۸٩/۳/۱۱ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط قبله عالم نظرات ()
تگ ها: